ناصر الدين شاه قاجار
140
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
ميرزا على اكبر خان قورخانچى . [ 383 ] خلاصه وارد منزل شديم . پائينتر از خانشور بود . آبگوشتى بار كرديم . شب خوابيديم . امشب هم باران آمد . صداى رعد و برق زيادى امشب مىآمد . okolbeke روز بيستم [ شهر رمضان ] چهارشنبه . امروز بايد به كربلا برويم . صبح زود از خواب برخاستم رفتيم حمام . بعد سوار شديم . پنج فرسنگ راه است . صبح بسيار بسيار سرد بود باد سردى مىآمد . به كالسكه عثمانى نشستيم [ و ] رانديم والى پاشا ، كمال پاشا ، حسام السلطنه ، وزير خارجه ، مشير الدوله ، تيمور و . . . بودند ، صحبت شد . قدرى كه راه رفتيم خواستم سوار بشوم برويم شكار غاز و . . . قدرى كه رفتم باد بسيار سرد مىآمد ، برگشتم . به كالسكه نشستم قدرى كه رفتيم به ناهار افتاديم تا چادر بزنند ، توى كالسكه نشستم . بعضى كاغذهاى وزير خارجه را ملاحظه كردم ، خودش هم بود . با مشير الدوله حرف زديم . دندانم امروز درد مىكند . دولت روس به دول انگليس و . . . اعلام كرده است ، كه عهدنامه بعد از جنگ « سواستيپول » را حالا قبول ندارم كسر شأن من است . حالت عثمانى خيلى بد است . بعد رفتم توى سراپرده آفتابگردان ، در كباب خوردن دندان پيشرو خيلى درد گرفت . به طورى كه زياد اذيت كرد ، الى منزل بسيار اذيت كرد . بعد از ناهار سوار كالسكه شده ، رانديم براى منزل . عرفانچى دم كالسكه روزنامه فرنگى مىخواند . دندانم خيلى اذيت مىكرد . سياچى روى اسب كلاغى « 1 » زد . دستهء اعرابى با علم و دهل پيدا شدند . فرستاديم ، معلوم شد عجم هستند . از طايفه بلوچ سواحل [ خليج ] فارس . خاقان مغفور اينها را اينجا فرستاده است . بعد از وهابّى ، كه حول نجف را محافظت كنند ، رئيسشان حالا محمد على خان نامى است . در سواحل آب كوفه مىنشينند . مىگفته است : هزار خانواريم خلاصه كالسكهء ما به راه افتاد . نزديك كربلا كالسكه ايستاد . توى كالسكه وضوئى گرفته ، سردارى گلابتون زردى پوشيديم . ميرزا على خان و . . . بودند . پرتقالى خورديم قليانى كشيديم . به راه افتاديم كالسكهء ما به ردّ كالسكه والدهء شاه افتاد . از بىراهه رفته بودند . زمين چمن ، نهر ، نهر خشك زيادى بود . زمين ناهموار بسيار بد گذشت . آخر سوار اسب شدم . باد سردى مىآمد . دو ساعت هم به غروب مانده است . اردو جاى اولى
--> ( 1 ) . اصل : غلاغى